|
شورها در سر و با خلق نمی یارم گفت *** زخمها بر دل و فریاد نمی یارم کرد
|
چنديست که عده اي ازروحانيون ومتشرعين سخناني درباره موسيقي دراعتراض به سياستهاي رسانه ی مثلا" ملي و وزارت ارشاد ايراد مي کنند .درباره نظرات مراجع و روحانيت در مورد موسيقي بسيار مي توان سخن گفت وحرف زد که از حوصله اين مجال اندک خارج است .
نمونه ای ازین مطالب را در وبلاگ بیداد و وبلاگ عشق سه تار و باز هم بیداد می توانید بخوانید .
با خواندن نظرات آقايان ياد خاطره اي افتادم که بي مناسبت با موضوع بحث نيست :
چندي پيش در مجلس ترحيم يکي از آشنايان ،روحاني ميانسالي درباره موسيقي صحبت مي کرد وداد سخن مي داد که موسيقي حرام است وسنتي و غير سنتي ندارد و اصلا اسلام با موسيقي مخالف است و چه چها ...و بعد در تاييد حرفهايش روايتي از امام جعفر صادق (ع) نقل کرد بدين مضمون " روزي غلام همسايه خدمت امام مي رسد و مي گويد :من ديروز از حياط خانه مي گذشتم ناگهان صداي آوازي به گوشم رسيد که نا خود آگاه ايستادم و به آن گوش دادم چون صداي زيبايي داشت وخيلي محزون وسوزناک آواز سرداده بود ،حال خدمت شما رسيده ام ببينم از نظر شما ودين اسلام چه حکمي دارد ؟ و امام در جواب غلام فرمودند :چه کار خوبي کردي که آمدي وگفتي برو توبه کن که اگر نمي گفتي و توبه نمي کردي معلوم نبود فرداي قيامت با تو چه کنند ."
روحاني محترم منبع روايت را ذکر نکرد .ودر پايان مجلس که بنا به رسم ديرين روضه خوانده مي شود ،جناب روحاني به آواز ششدانگ ،روضه اي خواند در آواز دشتي !
حالامن نمي دانم حکم من وکساني که پاي منبرايشان به آوازسوزناکشان گوش داديم فرداي قيامت چيست ؟

آتشي در سينه دارم جاوداني
عمر من مرگيست نامش زندگاني
رحمتي کن کز غمت جان مي سپارم
بيش ازين من طاقت هجران ندارم
تصنيف رسم عاشقي (آتش جاويدان )
آهنگساز : مرتضي خان ني داوود
خواننده : بانو قمر الملوک وزيري
............................
تصنيف رسم عاشقي با صداي قمر( دريافت )
رسم عاشقي با صداي صديق تعريف (دريافت)
رسم عاشقي با صداي همايون شجريان (دريافت)
نت تصنيف براي تار و سه تار (دريافت نت)

وه که جدا نمي شود نقش تو از خيال من
تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من
ناله زير و زار من زار ترست هر زمان
بسکه به هجرمي دهدعشق توگوشمال من
نورستارگان ستد روي چو آفتاب تو
دست نماي خلق شد قامت چون هلال من
پرتو نور روي تو هر نفسي به هر کسي
مي رسد ونمي رسد نوبت اتصال من
خاطر تو به خون من رغبت اگر چنين کند
هم به مراد دل رسد خاطر بد سگال من
ديده زبان حال من بر تو گشاد رحم کن
چون که اثر ني کند در تو زبان قال من
بر گذري و ننگري باز نگر که بگذرد
فقر من و غناي تو جور تو احتمال من
چرخ شنيد ناله ام گفت منال سعديا
کآه تو تيره مي کند آينه جمال من