|
شورها در سر و با خلق نمی یارم گفت *** زخمها بر دل و فریاد نمی یارم کرد
|
محبوبيت قطعه «نينوا» در زمان انتشارش فروش بالايي را براي آن رقم زد، كه براي يك آلبوم موسيقي در ايران بعد از انقلاب تا آن زمان بي سابقه بود. برخي كارشناسان ميزان محبوبيت اين قطعه را با قطعه «اي ايران» روح الله خالقي برابر دانستهاند.حسين عليزاده، آهنگساز و نوازنده چيره دست تار در گفتوگو با خبرنگار موسيقي فارس دريادآوري چگونگي ساخت قطعه مشهور «نينوا» گفت: من بچه خيابان خيام هستم و يكي از سرگرمي ما بچهها در آن موقع راهاندازي دسته بود. من نميخواهم تبليغ وابستگي مذهبي كنم ولي هميشه اسمم را دوست داشتم و از آنجايي كه من در روز عاشورا متولد شدهام، مادرم اسمم را حسين گذاشته و «عليزاده» هم هستم! .

وي ادامه داد: من از موضع يك متخصص موسيقي ميگويم كه با نينوا بيشتر بعد از انقلاب و اول انقلاب آشنا شدم و برايم اسم بسيار زيبايي بود.خيليها تفاسير مختلف راجع به نينوا كردند و اين قطعه را براي خودشان دانستند.
وي افزود: نينوا آن واژهاي است كه ما همه حسها را ميتوانيم درباره آن داشته باشيم. اگر ميخواهند موضوع و حس مبارزه امام حسين(ع) را به آن اطلاق كنند، من افتخار ميكنم.
اين آهنگساز در خصوص اينكه برخي اين قطعه را به جاي نينوا، نينوا اطلاق ميكنند، اظهار داشت: «نينوا» اسم زيبايي است كه يك معناي چند بعدي ميتوان به آن داد. هم«نينوا» است هم «نواي ني» است و هم قطعهاي كه اين ني مينوازد در دستگاه نواست. به همين جهت نينوا يك قطعه ملي شد و هر كس با هر عقيدهاي با اين قطعه ارتباط برقرار كرد.
وي ادامه داد: من دوستان بسيار زيادي با عقايد مختلف با اين قطعه پيدا كردم و خودم مديون قطعه نينوا هستم كه در يك زماني در ذهن من اتفاق افتاد. زماني كه من شاهد آن بودم كه جنگ شروع شده بود و همه داشتند در زمينه موسيقي برداشت خودشان را ميكردند. در آن زمان مسئولان موسيقي از من خواستند كه بياييد در مورد اتفاقاتي كه در جنگ افتاده قطعه بسازيد. من گفتم اولاً نميتوانم كار سفارشي بسازم چرا كه بايد با حس خودم بوجود بيايد و ضمن اينكه هر كسي جنگ را يك جور ميبيند .
اين نوازنده تار بيان داشت: نميگويم كه اين قطعه را براي جنگ ساختم ولي در شرايطي بود كه در جنگ زندگي ميكرديم . يادم هست يكبار يك نفر از من پرسيد كه نينوا چه رنگي است؟ گفتم يك افق تيرهاي است كه رنگ قرمزش غالب است چرا كه ساخت اين قطعه در نگاهم به افق در يك غروب اتفاق افتاد. البته اولين جلد نينوا با طرحي از رضا درخشاني به همين رنگ چاپ شد.
وي در خصوص مدت زمان ساخت اين قطعه گفت: نوشتنش چيزي حدود 2 سال طول كشيد و اما ايدهاش 5-4 ماه ولي ايده كليتر آن به سال 56 برميگردد. من در آن سال يك طرح اوليه از دستگاه نوا داشتم كه در حافظيه اجرا شد و چيدمان و فانتزي اين جريان به سالهاي 56-55 برميگردد كه كم كم اين ايده را برايم آورد. تمام هنرمندان يك اثر ميسازند و دائم اين را با روايتهاي ديگر بيان ميكنند. من هم دائم با شكلها و شيوهاي مختلف در تكنوازيهايم و كارهاي گروهيام اين ايده را داشتم .
عليزاده ادامه داد: نينوا هم نتيجه و فكرهاي اوليهاش از سالهاي 23-24 سالگي شكل گرفت و من در 32 سالگي آن را نوشتم.
خالق نينوا با بيان اينكه تمام اين ايدهها به زمان كودكي برميگردد،اظهار داشت:من بچهاي بودم كه در جنوب شهر تهران در يك خانواده زير متوسط از نظر اقتصادي اما پر از عشق زندگي ميكردم.
منبع : خبرگزاري فارس
| |||
|
بر اساس نوشته های هرودوت مورخ یونانی، مغان هخامنشی بدون همراهی ساز با نای سرودهای مذهبی می خواندند و از این نظر، نه مثل سرود خوانان بابلی و آشوری بودند و نه تحت تاثیر اقوام سامی. موسیقی این سرودها صرفآ موسیقی آوازی بود و نه موسیقی سازی.
مشاهده می کنید که پرهیز از استفاده از ساز و آلات در موسیقی مذهبی از ادوار گذشته تاریخی وجود داشته و اثرات آن تا به امروز هم به چشم می خورد. مسئولیت اجرای سرودهای مذهبی با موبدان خوش آواز بوده و به قول "استرابو" دانشمند یونانی این نغمه ها منحصر به مفاخر پهلوانی و مناجات با یزدان بوده است. شایان ذکر است که امروزه بازمانده هایی از این آئین کهن هنوز هم در فرهنگ ایران دیده می شود. هرودوت همچنین می نویسد : "ایرانیان برای قربانی در راه خداوند و مقدسات خود، کشتارگاه و آتشکده ندارند و بر قبور مردگان شراب نمی پاشند. در عوض یکی از پیشوایان مذهبی حاضر می شود و یکی از سرودهای مذهبی را می خواند." موسیقی رزمی اما در دوران هخامنشی موسیقی نوع دیگری هم موجود بوده است. یکی از انواع دیگر، موسیقی رزمی با جنگی بوده است. گزنوفون دیگر مورخ یونانی در کتاب "سیروپیدیا" می نویسد : "کورش کبیر به عادت دیرینه، در موقع حمله به ارتش آشور سرودی را آغاز کرد و سپاهیان او با صدای بلند آنرا خواندند و بعد از پایان سرود، آزادمردان با قدمهای مساوی و منظم به راه افتادند. کورش در وقت حمله به دشمن سرود جنگی را آغاز کرد و سپاهیان با او هماهنگ شدند." "کورش برای حرکت سپاه دستور داد سربازان با شنیدن صدای شیپور قدم بردارند و حرکت کنند، زیرا صدای شیپور علامت حرکت است." این سروده ها برای بر انگیختن حس شجاعت و دلیری سربازان اجرا می شد و گزنوفون اضافه می کند که : "کورش از کشته شدن سربازان طبری و طالشی مغموم شد و برای مرگ سربازان مازندرانی و طالشی سرودی خواند و این همان سرودی است که در ادوار بعد در مراسم موسوم به 'مرگ سیاوش' خوانده می شد." این مراسم هنوز هم در بین بسیاری از طوایف ایرانی وجود دارد و بنام "سوگ سیاوشان" یا "سووشون" معروف است و بقایای این آئین قدیمی حتی در مراسم آئینی ایران بعد از اسلام نیز دیده می شود. از دوران هخامنشی سازهایی باقیمانده است از آنجمله می تواند به کرنا، نی، شیپور، کوس (نوعی ساز ضربی)، درای و سنج اشاره کرد. در سال 1336 هجری شمسی در کاوشهای تخت جمشید در حول و حوش آرامگاه اردشیر سوم هخامنشی، یک شیپور فلزی به طول 120 سانتی متر به دست آمد که شبیه کرنای است. قطر دهنه آن 50 سانتیمتر و جزو سازهای جنگی محسوب می شود. موسیقی مجلسی اما نوع دیگری از موسیقی بنام مجلسی نیز در آن روزگار مرسوم بوده است. موسیقی مجلسی یا همان بزمی از دیر باز در تمدن ایران وجود داشته است. آوازهای فراغت، سرودهای شادی و سرور، در جلسات بزم بکار می رفت و سازهای ویژه و شیوه اجرای خاص خود را داشت. گزنوفون و هرودوت هر دو از این نوع موسیقی نام برده اند و دیگر مورخ یونانی "آتنه" در این باره نوشته است که : "در جشن مهرگان که در حضور شاهنشاه هخامنشی برگزار می شد، نوازندگان و خوانندگان با اجرای برنامه هایی در مجلس شرکت می کردند و خوانندگان و نوازندگان در آن جشن ها سهم اساسی داشتند." هرودوت از وجود تعداد زیادی موسیقیدان در عصر هخامنشی یاد می کند و می نویسد که آنها در دربار نیز زندگی می کردند و در روزهای جشن همچون مهرگان، سده، نوروز و ... به دربار خوانده می شدند و شادی و سرور برپا می کردند. گزنوفون نیز می نویسد : "کورش برای کیاخسار تعدادی از موسیقیدانها را برگزید ... اسکندر مقدونی از خزانه کورش 320 فقره اسباب و آلات موسیقی را بدست آورد ..." و جالب اینجاست که در سفرنامه فیثاغورث نیز به مراسم تاجگذاری داریوش اشاره شده است : "حدود 360 دختر خنیاگر (نوازنده یا خواننده) به آوزاخوانی و نوازندگی می پرداختند." | |||
امروز صفحات یک روزنامه که سالها پیش بسته شده بود را داشتم نگاه می کردم چشمم به نامه استاد شجریان افتاد .نامه ای که ۱۱سال پیش خطاب به رییس وقت صدا وسیما نوشته بودند دراعتراض به سیاستهای پخش موسیقی از این رسانه .امروز بعد از گذشت ۱۱سال هنوزهم تازگی دارد چرا که همچنان در بر همان پاشنه می چرخد :غلامحسين درويش معروف به درويش خان، در سال 1251 در خانواده ای متوسط، در تهران متولد شد. پدرش حاجی بشير طالقانی کارمند اداره ی پست بود و به نواختن سه تار آشنايی مختصری داشت، از اين رو پسر خود را در سن 11 سالگی به شعبه ی موزيک دارالفنون سپرد. غلامحسين در دسته ی موزيک نواختن شيپور و طبل کوچک و تا حدودی خط موسيقی را آموخت و پس از مدت کوتاهی به دسته ی موزيک « مليجک » ( عزيز السلطان ) و کامران ميرزا نايب السلطنه راه يافت و در آن جا ناچار به نواختن طبل کوچک شد.
درويش خان پس از مدتی توانست به شاگردی آقا غلامحسين خان درآيد و نزد او تار و سه تار بياموزد.
![]() |
او پس از آن به خدمت شعاع السلطنه درآمد و با او به شيراز مسافرت نمود و در آن شهر ازدواج کرد. غلامحسين برای جبران کمبود درآمد، دعوت بزرگان شهر را می پذيرفت و اين امر سبب برآشفتن شعاع السلطنه شد. شعاع السلطنه امر به بريدن انگشتان درويش خان نمود که عاقبت غلامحسين با شفاعت کمال السلطنه پدر ابوالحسن صبا از اين مجازات وحشتناک نجات يافت. سرانجام درويش خان برای رهايی از مزاحمت های شعاع السلطنه به سفارت انگليس پناه برد و در آن جا با نواختن چند نغمه ی اروپايی با تار همراه با پيانوی خانم سفير، نظر آنان را جلب کرد و از طريق ايشان از شر مزاحمت های شعاع السلطنه رهايی يافت. او پس از آن به برپايی کلاس های موسيقی پرداخت و وقت خود را صرف تربيت شاگرادان و ساختن قطعات موسيقی نمود و رئيس ارکستر « اخوان صفايی » شد. |
| درويش دو بار برای پر کردن صفحه به خارج از ايران سفر کرد؛ نخستين بار در سال 1910 ميلادی همراه با مشير همايون شهردار، سيد حسن طاهرزاده، رضا قلی خان نوری، حسين هنگ آفرين، باقرخان رامشگر، اسداله خان و اکبر خان فلوتی، از راه روسيه به لندن رفتند و در طول 3 ماه اقامت خود در آن جا در جشن شرکت " هيز مستر زويس " صفحاتی ضبط کردند. | |
مسافرت دوم، يک سال بعد از اولين سفر بود که درويش خان به همراه باقر خان، طاهر زاده، اقبال السلطان و عبداله دوامی به تفليس رفت و صفحاتی ضبط کرد.
خصوصيات اخلاقی :
غلامحسين درويش هنرمندی متواضع و فروتن، خوش بيان، صبور ، بی تکلف، نکته سنج، مؤدب، انسان دوست، رفيق دوست و دارای طبعی لطيف و حساس و ذوقی سرشار بود. او هيچ گاه از کسی بدگويی نمی کرد و رفتارش چنان بود که مورد تکريم و احترام همه واقع می شد و در يک کلام خصوصيات يک عارف به تمام معنا را دارا بود.
او به گل و پرورش آن علاقه ی بسيار داشت و در خانه کوچک خود انواع گل های زيبا و خوش بو را پرورش می داد؛ با طبيعت مأنوس بود و اوقات فراغت را با گياهان خوش رنگ و بو قرين و همدم بود.
درويش خان با شاگردان خود با ملايمت و مهربانی رفتار می کرد و آنان را مانند برادر و فرزند خود دوست داشت و در نام بردن آن ها از تکيه کلام « يا پير » و « يا پير جان » استفاده می کرد.
مرتضی نی داوود شاگرد برجسته ی درويش خان می گويد: (( درويش شايستگی و استعداد شاگرد را درست برآورده می کرد. هنگام تدريس، رديف مفصل قدما را گلچين می کرد و تدريس آن را هموار می نمود. هنگام اجرا بعد از آواز ها يک ضربی يا تصنيف مناسب می خواند. در زندگی قانع بود و با آن که با صرفه جويی زندگی می کرد باز بخشنده و گشاده دست بود. ))
خصوصيات هنری و آثار :
درويش خان تار و سه تار را نيکو می نواخت و هنگام نواختن ساز، مضراب ريز، صاف و پی در پی و نرمی و پختگی پنجه و حالت خوش سازش همه را به سکوت وامی داشت.
درويش در موسيقی مبتکر و در نوازندگی دارای مهارت و قدرت بيان بود. جمله های موسيقی او تقليدی نبودند و خلاقيت و ابتکار در نواخته های او احساس می شد. او گوشی بسيار قوی داشت و حتا بدون پرده هم می توانست با ظرافت بنوازد.
ساخته های وی از لحاظ ملودی بسيار روان و از جهت علم ترکيب اصوات موسيقی مطابق با قواعد و اصول بوده و با اينکه از اين علم سر رشته نداشته، به ياری ذوق سليم به خوبی از عهده ی اين کار بر می آمد.
غلامحسين درويش، به تار که تا زمان آقا حسينقلی 5 سيم داشت، سيم ششم را افزود.
موسيقی معمول زمان درويش خان، بيشتر رديف های آوازی بود که نوازنده می نواخت و خواننده همان را جواب می داد، همچنين قطعات ضربی رايج بيشتر با وزن 8/6 و برخی چهار مضراب ها بود. درويش با ذوق و سليقه ی خود کمر همت بست و پيش درآمد را برای هم نوازی اعضای ارکستر ابداع نمود. البته پيش از آن « محمد صادق خان » و « آقا حسينقلی » پيش درآمد های مختصری داشتند ولی درويش خان پيش درآمد را به سبک جديد توسعه بخشيد.
از ديگر ابتکارات درويش خان تهيه ی مدالی طلا به شکل تبرزين ( علامت درويش ) بود که آن را به فارغ التحصيلان کلاس های موسيقی خود می داد.
آهنگ های درويش تنوع ضرب نيز داشت ؛ اين خاصيت تنوع و توسعه دادن ريتم های مختلف برای رنگ های ايرانی، نشان دهنده ی نبوغ ذاتی غلامحسين درويش است.
در تصنيف های درويش روند ملودی از نظر حالت با موضوع شعر تناسب دارد.
محمد هاشم ميرزای متخلص به افسر، در مدح استاد و درويش ديگری که مبتکر خط شکسته ی فارسی بوده اين دو بيت را سروده :
« درويش زمان ما و درويش نخست هر يک به رهی رسم تجدد می جست
آن يک خط راست را شکسته بنوشت وين، موسيقی شکسته را کرد درست »
درويش قطعات مختلفی از قبيل پيش درآمد و رنگ، تصنيف و برخی آهنگ های جديد را ساخته است:
" پيش درآمد ماهور "، " پيش در آمد در ابوعطا "، " پيش درآمد در سه گاه " ، " پيش درآمد در شوشتری"، " پيش درآمد افشاری " و " پيش درآمد آواز راک " .
رِنگ هايی ساخته ی او عبارتند از : " دو قطعه رنگ در ماهور "، " رنگ ابوعطا"، " رنگ سه گاه "، " رنگ شوشتری "، " رنگ همايون "، " رنگ افشاری در سه قسمت "، " 2 رنگ در اصفهان به نام های پريچهر و پريزاد، ساخته شده برای اپرتی به همين نام و دومی معروف به رنگ اصفهان " .
درويش همچنين دو قطعه ی ديگر به نام های " مارش جمهوری " و " پولکا " را تحت تأثير آموزش " مسيو لومر " در دارالفنون ساخته است .
دکتر " ساسان سپنتا " در کتاب « چشم انداز موسيقی ايران » ويژگی های اخلاقی و هنری درويش خان را به طور خلاصه چنين بيان می نمايد:
درويش خان شاگردان زيادی را تربيت کرد که عبارتند از :
شکراله قهرمانی ( 1261 _ 1327 ) ، اکبر خان نوروزی ( متوفای 1332 )، علی محمد صفايی ( 1276_ 1318 )، حسين قلی غفاری ( متوفای 1299 )، عبداله دادور، موسی معروفی، مرتضی نی داود، ابوالحسن صبا، حسين سنجری، ارسلان درگاهی .
غلامحسين درويش در شب چهارشنبه دوم آذر ماه 1305 هنگامی که با درشکه از خيابان اميريه به طرف شمال می رفت، درشکه اش با اتومبيلی که به جای راننده، شاگرد راننده آن را می راند تصادف کرد و در بيمارستان نظميه ( شهربانی ) درگذشت که اين واقعه به عنوان اولين تصادف اتومبيل منجر به فوت در تاريخ ايران ثبت شد.
در حالی که مرتضی نی داود، نزديک ترين شاگرد وی در مورد اين حادثه می گويد: (( در آن تصادف هيچ آسيبی به درويش خان نرسيد. يک اتومبيل از شمال خيابان اميريه به سمت جنوب خيابان می رفت. درشکه حامل درويش خان هم از جنوب خيابان به شمال می رفت، اتومبيل به اسب های درشکه برخورد کرد. اسب ها زخمی شدند وهيچ آسيبی به درويش خان نرسيد اما ترس و اضطراب حاصل از آن تصادف موجب بيماری درويش خان گرديد. ايشان يک هفته در بيمارستان بودند و بعد فوت کردند. ))
اکنون اگر رهگذری از تجريش به دربند برود و در نيمه ی راه به دست راست بپيچد و سری به مقبره ی ظهيرالدوله بزند، قبری کوچک می بيند که شاخه های نسترن کوهی بر آن سايه افکنده است
منابع :
سرگذشت موسيقی ايران / روح اله خالقی
چشم انداز موسيقی ايران /ساسان سپنتا
چهره های موسيقی ايران /شاپور بهروزی
تار را مي توان يکي از اصيل ترين سازهاي ايراني به شمار برد. همچنين مي توان تار و سه تار را از يک خانواده دانست که به مانند دو برادر ولي با تغييراتي (تغييراتي از قبيل از قبيل اندازه ، نوع و شيوهء نواختن ، سيم ها ، و هارموني صدا) به هم شبيه اند.
تار سازي است از دسته سازهاي سيمي مضرابي. اين گونه روايت شده که از زمان قاجاريه به بعد جزء يكي از سازهاي ملي در آمده و با آن مي توان كليه نغمات متداول ايران را بخوبي اجرا نمود.
از نظر معنوي به معناي تار موي ، تار ابرشم ، زه ، وتر ، رشته و به اصطلاح امروز سيم و امثال آن است . در ساز شناسي لفظ تار به معناي يك ساز مستقل است.
اسامي اجزاي مختلف تار ازين قرار است : سيم گير ، كاسه ، نقاره ، دسته ، پوست ، خرك ، پرده ها ، شيطانك ، پنجه ، مضراب ، سيم ، گوشي.
آنچه مسلم است ما تا دوره صفويه سازي بنام و شكل تار امروزي نداشتيم زيرا در نقاشي هاي آن دو رده هم اثري از آن ديده نمي شود ، در صورتي كه در مجلس بزم تالار چهل ستون اصفهان كمانچه و عود و سنتور را مي بينيم. در دوره قاجار تار يكي از اركان موسيقي ايراني شده است. ساز ديگري هم از نوع تنبور و سه تار در ايران داريم كه دو تار ناميده مي شود و در ميان تركمن هاي دشت گرگان نيز معمول است ، شايد بتوان در قفقاز كه نوعي از تار بسيار معمول است سابقه قديمي تري براي آن پيدا كرد.
سيم هاي اين ساز : سيم هاي تار اقتباس از سه تار است منتها براي اين كه صدا قوي تر شود سيم هاي اول و دوم زرد و سفيد را به طور تايي بسته اند و پنج سيم پيدا كرده است و سيم ششم چنانكه معروف است بعدها به وسيله غلام حسين درويش خان از روي سه تار به آن اضافه شده است.
تار داراي شش سيم مي باشد : دو سيم اول يک جنس و به جنس فولاد هستند که با هم کوک مي شوند.
دو سيم دوم که بعضاً نارنجي يا زنگ رنگ هستند معروف اند به سيم سل که با هم کوک مي شوند و همچنين اندازه و قطر آن بايد به اندازهء دو شماره از سيمهاي سفيد بزرگ تر باشد.
سيم پنجم يعني سيم هنگام که در کوک آن در اجراهاي موسيقي متفاوت است و بايد از جنس دو سيم اول يعني سيم هاي سفيد باشد.
سيم ششم يعني سيم بم از جنس برنج است که کوک ان در اجراها و دستگاه هاي موسيقي متفاوت است.
دستهء ساز : روي دسته تار دو استخوان كلفت و بزرگ قرار دارد كه از استخوان شتر و يا استخوان پشت ماهي است . در وسط اين استخوان چوب قرار دارد كه پرده ها روي آن بسته مي شوند .
پرده ها : حداقل پرده هاي اين ساز ۲۵ عدد است و مي توان اين عدد را به ۲۸ و بيشتر نيز رساند. چنانچه بر روي سازهاي اساتيدي چون کيوان ساکت ملاحظه مي شود ، به دليل افزايش صدا دهي ساز تعداد پرده ها بيشتر از حد معمول آن هستند.
جنس اين پرده ها از زه يا روده گوسفند است. طول تار معمولا 96 تا 93 سانتي متر است . طول سيم مرتعش يعني فاصله خرك تا شيطانك 66 سانتي متر است .

کاسه و نقاره : جعبه طنيني تار كاسه اي است مركب از دو قسمت ؛ كه بزرگتر را كاسه و كوچكتر را نقاره مي نامند که هر کدام به صورت يک قلب نقش بندي شده است که اين دو قلب به يکديگر چسبيده اند.
روي دهانه ي کاسه و نقاره پوست نازك بره كشيده شده است. اين پوست موجب مي شود که بازتاب صدا پس از ارتعاش سيم ها بيشتر شود. اين در حاليست که در سه تار به جاي پوست از يک قطعهء چوبي استفاده مي شود و يکي از دلايلي که موجب مي شود سه تار صدايي آرام تر پيدا کند همين قطعهء چوبيست. جنس كاسه و نقاره معمولا از چوب درخت توت و چوب دسته را از فوفل يا گردو انتخاب شده است .
اتصال سيم ها : محل اتصال سيم ها به كاسه توسط سيم گير انجام مي شود. خرک ساز ، سيم ها روي پوست نگاه مي دارد و در انتها سيم ها توسط شيطانک گرفته مي شوند و بوسيلهء گوشي محکم مي شوند.
پدر تار ايران علينقي وزيري موسيقي دان معاصر ، با تغيير قطر سيم ها و پوست و امتداد دسته تار روي نقاره ، سه نوع تار ديگر ابداع نمودند و آن ها را تار باريتون تار معمولي ، تار باس و سپران نام نهادند. دامنه صوتي تار دو هنگام و پنج نت است. از do2 تا sol4 و در تار جديد سه هنگام و يك نت وسعت دارد.
تار از زبان مشاهير :
در برهان قاطع آمده است : تا مخفف تار تنبور است ، تار بر وزن مار ، تار موي ، تار ابريشم ، تار ساز و امثال آن
در فرهنگ آنندراج دربارهء تار اينگونه آمده است : تا مخفف تار است و تار ساز ، چون چنگ و تنبور و قانون و امثال آن.
لسان الغيب : «مغني ملولم نوايي بزن به يكتايي او ، دو تايي بزن
حضرت مولانا : مي زن سه تا كه يكتا گشتيم مكن دوتايي يا پرده رهاوي يا پرده رهايي
باز هم حضرت مولانا : چنگ و قانون جهان را تارهاست ناله هر تار در فرمان تو
صائب تبريزي : صائب هلاك زمزمه آتشين ماست هر كس كه ناخني به رگ تار ميزند
قا آني : زمانه ساز طرب مي زند چنانكه بگوش رسد ز زاويه عنكبوت نغمه تار
و باز هم مولانا : تارهاي چنگ را ما نيم ما چونك در سازيم زير و بم زنيم
به دلیل استفاده از یک گام خاص و تفاوت محسوس در گام بالا رونده و پایین رونده دستگاه همایون منحصر به فردترین دستگاه موسیقی ایرانی به شمار میرود. مقایسه سایر دستگاههای موسیقی ایرانی با موسیقی دیگر ملل و خصوصاً کشورهای همجوار تشابه و یکسان بودن ریشه برخی را نشان میدهد. اما این مطلب در مورد دستگاه «همایون» صادق نیست.
دستگاه همایون و یا به تعبیری «دستگاه عشاق»، با حالت محزون و اسرار آمیز خود گوشههای متعددی دارد که گوشه «بیداد» اوج این دستگاه تلقی میشود.
آثار ارزشمندی از موسیقی ایرانی در سده قبل در این دستگاه ساخته و اجرا شدهاند. «رنگ فرح» از جمله این آثار است.
از لحاظ مرکب خوانی این دستگاه به دستگاههای سهگاه و شور ارتباط دارد و وسعت این دستگاه را بیشتر میکند.
یکی از آوازهای ایرانی که اسم آن در کتب موسیقی هست آواز اصفهان است که آن را از متعلقات دستگاه همایون دانستهاند. یکی دیگر از آوازهایی که از متعلقات دستگاه همایون است، آواز شوشتری است. فواصل پردهها در این دستگاه به صورت زیر است:
سل(بکار).لا(کرن).سی(بکار).دو(بکار)ر(بکار)می(بمل).می بم(کرن).فا (بکار).
نت شروع این دستگاه به طور معمول «فا» است. البته این دستگاه در کوکهای دیگری با نامهای همایون «دو» و «رِ» نیز نواخته میشود. در ردیف مرحوم کریمی از شوشتری به عنوان یکی از گوشههای این دستگاه نام برده شده است. گوشههای ردیفی این دستگاه عبارتند از:
نقل ازدانشنامه ی ویکی پدیا